نبوت
غیب دانستن پیامبرص :
ترجمه تفسير الميزان ج20 83
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً"( سورۀ جن آیل 26):
يعنى احدى را بر غيب خود اظهار نمىكند، و اظهار كسى بر هر چيز به معناى آن است كه او را در رسيدن به آن چيز كمك كنى و او را بر آن مسلط سازى. مىفرمايد: من كسى را براى احاطه به غيب خودم كمك نمىكنم، و بر غيب خود مسلط نمىسازم. و كلمه" عالم الغيب" خبرى است براى مبتدايى كه حذف شده، و تقدير كلام هو عالم الغيب است، و مفاد كلمه به كمك سياق اين است كه مىخواهد بفهماند علم غيب مختص به خداى تعالى است، و علم او ظاهر و باطن سراسر عالم را فرا گرفته، و به همين جهت براى نوبت دوم غيب را به خودش نسبت داد و فرمود: كسى را بر غيب خود مسلط نمىكند، و نفرمود:" كسى را بر آن مسلط نمىكند" تا اختصاص را برساند، و گر نه نمىرسانيد.
و معناى آيه اين است كه: خداى تعالى عالم به تمامى غيبها است، آن هم به علمى كه اختصاص به خودش دارد، پس هيچ كس از مردم را به غيب خود كه مختص به خودش مىباشد آگاه نمىكند، در نتيجه مفاد آيه سلب كلى است. هر چند بعضى «1» از مفسرين اصرار ورزيدهاند در اينكه مفاد آن سلب جزئى است، و مىخواهد بفرمايد خداى تعالى تمامى غيب خود را در اختيار كسى قرار نمىدهد. و مؤيد گفتار ما ظاهر سياق آياتى است كه به زودى مىآيد.
ترجمه تفسير الميزان ج20 83
[علم غيب بالاصالة از آن خدا است و بالتبع و به تعليم الهى ديگران هم مىتوانند آن را دارا شوند]:
" إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ" اين استثنا، استثناى از كلمه" احدا" است، و جمله" من رسول" بيان جمله" مَنِ ارْتَضى" است، در نتيجه مىفهماند كه خداى تعالى هر پيغمبرى از پيامبران را كه بخواهد به هر مقدار از غيب مختص به خود كه بخواهد آگاه مىسازد. پس اگر اين آيه را ضميمه كنيم به آياتى كه علم غيب را مختص به خداى تعالى مىداند، مانند آيه شريفه" وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ" «2» و آيه" وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" «3»، و آيه" قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ" «4» اين نتيجه به دست مىآيد كه علم غيب به اصالت از آن خداست، و به تبعيت خدا ديگران هم مىتوانند به هر مقدارى كه او بخواهد به تعليم او داشته باشند.
پس مىتوان گفت كه آيات راجع به غيب كه يك دسته آن را مختص به خدا مىداند، و دسته ديگر را در باره غير خدا هم ممكن مىداند
تفسير نمونه ج25 141
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً) «1»*** سپس به عنوان يك استثنا از اين مساله كلى مىافزايد:" مگر رسولى كه او را برگزيده، و از آنان راضى شده" (إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ) به او آنچه را بخواهد از علم غيب مىآموزد، و از طريق وحى به او ابلاغ مىكند.
ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن ج25 395
عالِمُ الْغَيْبِ يعنى اوست عالم كه ميداند وقت قيامت را فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً يعنى هيچكس از بندگانش را بر غيبش مطّلع نميكند آن گاه استثناء نموده و فرمود:
إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ مگر آن كسى كه از پيامبران پسنديده باشند يعنى پيامبران. بجهت اينكه خدا استدلال ميكند بر نبوّت ايشان به اينكه خبر بغيب ميدادند. براى اينكه نشانهاى از معجزه براى ايشان باشد. و مقصود اينست. البتّه كسى كه خدا او را پسنديده و انتخاب براى نبوّت و رسالت نمود پس البتّه او را مطّلع ميسازد بر آنچه ميخواهد از غيبش بر حسب آنچه مصلحت اقتضاء كند
مفاتيح الغيب ج30 678
قال تعالى: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ لفظة (من) في قوله:
مِنْ رَسُولٍ تبيين لمن ارتضى يعني أنه لا يطلع على الغيب إلا المرتضى الذي يكون رسولا، قال صاحب «الكشاف»، و في هذا إبطال الكرامات لأن الذين تضاف الكرامات إليهم و إن كانوا أولياء مرتضين فليسوا برسل، و قد خص اللّه الرسل من بين المرتضين بالاطلاع على الغيب، و فيها أيضا إبطال الكهانة و السحر و التنجيم لأن أصحابها أبعد شيء من الارتضاء و أدخله في السخط.
قال الواحدي: و في هذا دليل على أن من ادعى أن النجوم تدله على ما يكون من حياة أو موت أو غير ذلك فقد كفر بما في القرآن.
تفسير الكاشف ج7 442
(عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ). الغيب للّه و لمن ائتمنه سبحانه على وحيه، و اصطفاه من عباده لرسالته، فإنه يعلم من الغيب ما علمه اللّه (... پس اویعنی پیامبر میداند از غیب آنچه را خدا به او یاد میدهد)
تقی زاده: پس حالا که نبی اکرم ص( به تعبیری) زنده نیستند و بر ایشان وحی نمیشود چگونه است ایشان ، غیب جهان و انسان را میدانند و برآنها ولایت تکوینی داشته وبر عالَم و انسان تصرّف و تکوّن دارند؟ وچگونه است که ایشان در تدبیر و ادارۀ جهان و امورات انسانها دخالت کرده و تغییراتی در آنها ایجاد میکنند؟ مثلاً شفا میدهند؟ و. .......
قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب (انعام-50)
ترجمه مجمع البيان فى تفسير القرآن ج8 96
به اينها بگو: خزانههاى رحمت و و مخلوقات خدا بدست من نيست. يا اينكه خزانههاى روزى خدا در دست من نيست، تا مردم بطمع مال، ايمان آورند.
وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ: من غيب نميدانم. تنها چيزهايى را ميدانم كه به من تعليم داده است. مثل مساله زنده شدن مردگان و بهشت و جهنم و ... ابن عباس گويد: مقصود اين است كه من عاقبت و سرانجام شما را ميدانم. اينهم خدا بمن تعليم داده است، بنا بر اين آنچه مخصوص خداست و بمن نياموخته است، نميدانم.
وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ: من نمىگويم: فرشته هستم. من انسانم. شما مرا مىشناسيد. حتى كارهايى كه از يك فرشته ساخته است از من ساخته نيست.
مىخواهد بگويد: چون من فرشته نيستم، نمىتوانم چيزهايى كه فرشتگان در باره سرنوشت بندگان مىتوانند مشاهده كنند و بفهمند، بفهمم.
إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَ: هر چه به شما گفتهام و مىگويم. وحيى است كه ازجانب خداوند بر من نازل ميشود.
ترجمه تفسير الميزان ج7 135
َ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ" اين است كه من در علم به چيزى از خود، استقلال ندارم، و چنان نيستم كه بى اينكه از وحى بياموزم به چيزى علم پيدا كنم.
پس مراد از اينكه مىفرمايد:" من علم غيب ندارم" اين است كه من از ناحيه خودم و به طبع خود مجهز به چيزى نيستم كه با آن به اسرار نهفتهاى كه انسان به حسب عادت راه به علم آن ندارد راه پيدا كنم.
تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين ج3 393
وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ و نمىدانم غيب را ما دام كه وحى بمن نيايد تا هر چه پرسيد جواب گويم وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ و نمىگويم شما را كه از جنس فرشتهام تا هر چه ايشان بر آن قادرند و مىكنند من نيز بقوت ملكى بكنم بلكه من همچو شماام در بشريت
اطيب البيان في تفسير القرآن ج5 75
ز اين آيه شريفه استفاده ميشود توقعاتى كه كفار و مشركين از حضرت رسالت داشتند: 1- اينكه ميخواستند كه بآنها آنچه ميخواهند بدهد لذا ميفرمايد قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ كه هر چه بخواهيد بشما دهم چنانچه همين توقعات را از حضرت نوح عليه السّلام كرده بودند كه ميفرمايد وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ الاية بلكه خزائن بدست قدرت او است و اختصاص بذات مقدس او دارد چنانچه ميفرمايد وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ منافقين آيه 7، و مراد از خزائن نه مجرد مال است بلكه جميع افاضات و نعم و تفضلات الهى را شامل ميشود و اين جمله دلالت دارد بصريح بيان بر مسئله توحيد افعالى و ردّ كسانى كه گفتند خداوند امر رزق و خلق را بديگرى واگذارده كه مفوضه باشند.
تفسير احسن الحديث ج3 223
قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ در جاى ديگر آمده قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ گويا فكر كردهاند كه پيغمبر بايد بالاتر از انسان باشد، اين آيه مىگويد: پيامبر يك انسان متعارف است، توقع نداشته باشيد كه تدبير عالم و ... در دست پيغمبر باشد
تفسير اثنا عشرى ج3 276
شأن نزول «1»- چون معاندين قريش از حضرت نبوى اقتراح مىكردند و منافى با حكمت بود، لذا فرمايد:
قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ: بگو اى پيغمبر، به مقترحان نمىگويم؛ شما را نزد من است خزائن مقدورات و ارزاق الهى، تا هر چه بطلبيد به شما ارائه و نشان دهم وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ: و نمىدانم غيب را مادامى كه وحى به من نيايد تا هر چه پرسيد جواب گويم وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ: و نمىگويم شما را كه از جنس ملك هستم تا هر چه ايشان قادرند و مىكنند من نيز به قوت ملكى بكنم، بلكه من هم مثل شما هستم در بشريت
تفسير خسروى ج3 74
گروه مشركان از راه عناد با پيمبر صلّى اللّه عليه و آله و بواسطه جهلشان آيات غريبهاى از رسول خداخواهان بودند و باهميّت مقام رسالت و مأموريت خاصّه او آگاه نبودند لذا خداوند ميفرمايد:)
50- (يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باين جماعت) بگو: (شما كه از من اقتراح آيات و تقاضاى هر گونه خرق عادات ميكنيد من ادّعاى ربوبيّت نميكنم بلكه دعوى نبوّت دارم) من نميگويم كه خزائن خدا (يعنى خزانههاى رحمت خدا يا خزانههاى مقدورات خدا يا كليد گنجينههاى ارزاق خلق) نزد من است (و من مالك آنها و متصرف در آنها هستم و من آنها را بين خلق تقسيم ميكنم) و من ادّعا نميكنم كه داناى بغيبى هستم (كه خداوند علم آنرا بخود اختصاص داده و احدى از پيمبران و فرشتگان مطلع از آن نيستند. بلكه همان اندازه كه خدا بمن مىآموزد از امر حيات دنيا و بعث و نشور و بهشت و دوزخ و فرجام حال مردم و جائيكه بآن جا ميروند و كيفر و پاداشى كه مييابند ميدانم) (و آنچه من از طريق وحى الهى ميدانم از علم ضرورى است نه كسبى) و من بشما نميگويم كه من فرشتهاى هستم (چه من انسانم و همگى حسب و نسب مرا مىشناسيد و بآنچه فرشتگان بامر الهى قادر هستند من قدرت ندارم و بآنچه آنها از أمر خدا و غيب خدائى در باره بندگان مشاهده ميكنند من نميبيم (و من دعوى الوهيّت و ملكيّت نكردهام كه شما از ماوراء قدرت و طاقت من از من چيزهائى بخواهيد، فقط من بشرى ميباشم كه خداوند مرا بشرف نبوّت مشرف ساخته است) و من جز آنچه بمن وحى ميرسد پيروى نميكنم
انوار درخشان ج5 319
(قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ):
اى رسول گرامى گروه بت پرستان براى قبول دين اسلام بهانه جوئى نموده و دلائل آشكار آنرا تكذيب مىنمايند، و معجزه ديگرى از تو خواستهاند با آنان احتجاج بنما كه دعوى من آن نيست كه تدبير پارهاى از امور از جانب پروردگار بمن واگذار شده كه هر چه را بخواهم ايجاد كنم و يا مردم را بپرستش پروردگار اجبار نمايم؛ و از بت پرستى باز دارم، از اين جهت خارق عادت و يا نزول عذاب را از من
انوار درخشان، ج5، ص: 319
درخواست مىنمائيد و يا بهشت آراستهاى را براى شما پديد آورم در صورتى كه هر يك از خواستههاى شما از قدرت و توانائى مخلوق خارج است بلكه از شئون آفريدگار است هر چه را بخواهد مىآفريند.
(وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ):
و نيز دعوى من آن نيست كه بر مغيبات و اسرار خلقت آگاه هستم و بآنها احاطه دارم تا از هنگام قيامت و يا نزول عذاب بشما خبر دهم جز آنچه را كه پروردگار از طريق وحى بمن تعليم مىفرمايد، در اين صورت چنانچه خواستههاى شما را نپذيرم و اظهار عجز نمايم دليل بر كذب دعوى رسالت من از جانب پروردگار نخواهد بود.
مفاتيح الغيب ج12 537
قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ (50)
في الآية مسائل:
المسألة الأولى: اعلم أن هذا من بقية الكلام على قوله لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ [الأنعام: 37] فقال اللَّه تعالى قل لهؤلاء الأقوام، إنما بعثت مبشرا و منذرا، و ليس لي أن أتحكم على اللَّه تعالى و أمره اللَّه تعالى أن ينفي عن نفسه أمورا ثلاثة، أولها: قوله لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ فاعلم أن القوم كانوا يقولون له إن
مفاتيح الغيب، ج12، ص: 538
كنت رسولا من عند اللَّه، فاطلب من اللَّه حتى يوسع علينا منافع الدنيا و خيراتها، و يفتح علينا أبواب سعادتها.
فقال تعالى قل لهم إني لا أقول لكم عندي خزائن اللَّه، فهو تعالى يؤتي الملك من يشاء و يعز من يشاء و يذل من يشاء بيده الخير لا بيدي و الخزائن جمع خزانة، و هو اسم للمكان الذي يخزن فيه الشيء و خزن الشيء إحرازه، بحيث لا تناله الأيدي. و ثانيها: قوله وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ و معناه أن القوم كانوا يقولون له إن كنت رسولا من عند اللَّه فلا بدّ و أن تخبرنا عما يقع في المستقبل من المصالح و المضار، حتى نستعد لتحصيل تلك المصالح، و لدفع تلك المضار. فقال تعالى: قل إني لا أعلم الغيب فكيف تطلبون مني هذه المطالب؟
و الحاصل أنهم كانوا في المقام الأول يطلبون منه الأموال الكثيرة و الخيرات الواسعة، و في المقام الثاني كانوا يطلبون منه الاخبار عن الغيوب، ليتوسلوا بمعرفة تلك الغيوب إلى الفوز بالمنافع و الاجتناب عن المضار و المفاس
التبيان فى تفسير القرآن ج4 141
امر اللَّه تعالى نبيه محمدا (ص) ان يقول لعباده: «لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ» اغنيكم منها «وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ» الذي يختص بعلم اللَّه تعالى فاعرفكم مصالح دنياكم، و انما اعلم قدر ما يعلمني اللَّه من امر البعث و الجنة
التبيان فى تفسير القرآن، ج4، ص: 142
و النار، و غير ذلك، و لا ادعي اني ملك، لاني انسان تعرفون نسبي، لا اقدر على ما يقدر عليه الملك، و ما أتبع الا ما يوحي اللَّه به إلي.
و بين لهم ان الملك من عند اللَّه، و الوحي هو البيان الذي ليس بإيضاح نحو الاشارة و الدلالة، لان كلام الملك كان له على هذا الوجه. و انما أمره بأن يقول ذلك لئلا يدعوا فيه ما ادعت النصارى في المسيح، و لئلا ينزلوه منزلة خلاف ما يستحقه
كشف الأسرار و عدة الأبرار ج3 356
قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ- يعنى مفاتيح اللَّه بنزول العذاب، و لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ يعنى غيب نزول العذاب، حتّى ينزل بكم. و گفتهاند: اين جواب ايشان است كه گفتند: «لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها». رب العالمين گفت: يا محمّد ايشان را جواب ده كه: من نگويم كه خزينهاى خداى كه از آن روزى دهد و عطا بخشد، بنزديك من است، و غيب ندانم تا شما را گويم كه عاقبت كار شما بچه مىباز آيد از سعادت و شقاوت؟ يا شما را چه پيش خواهد آمد از نيك و بد؟ و نميگويم كه من فريشتهاىام كه از كار الهى آن دانم كه بشر نداند. من بشرى همچون شماام. شما را نگويم مگر آنچه بمن گويند، و بمن فرو فرستند از نامه و پيغام. هر چه گويم از قصه پيشينيان و اخبار آيندگان، بوحى پاك گويم و از كتاب حق./.
قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسىِ نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثرَْتُ مِنَ الْخَيرِْ وَ مَا مَسَّنىَِ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(188 اعراف )
تفسير نمونه ج7 43
بگو من مالك سود و زيان خويش نيستم مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غيب و اسرار نهان نيز با خبر نيستم مگر آنچه خداوند اراده كند) و اگر از غيب با خبر بودم منافع فراوانى براى خود فراهم مىساختم و هيچ بدى (و زيانى) به من نمىرسيد، من فقط بيم دهنده و بشارت دهندهام براى جمعيتى كه ايمان مىآورند (بيم از مجازات پروردگار و بشارت به پاداشهاى گرانبهايش).
ترجمه تفسير الميزان ج8 485
سبب حقيقى اختصاص علم غيب به خداى تعالى اين است كه غير او هر چه باشد وجودش محدود است، و ممكن نيست كه از حدش بيرون شده و به آنچه كه خارج از حد او و غايت از او است آگاه شود، و معلوم است كه هيچ موجودى غير محدود و غير متناهى و محيط به
ترجمه تفسير الميزان، ج8، ص: 485
تمام اشياء نيست مگر خداى تعالى، پس تنها او عالم به غيب است.
تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين ج4 155
ُلْ لا أَمْلِكُ بگو اى محمد (ص) نميتوانم لِنَفْسِي براى نفس خود نَفْعاً جر منفعتى وَ لا ضَرًّا و نه دفع مضرتى اين اظهار عبوديت است و تبرى از ادعاى علم بغيوب يعنى من هيچ امر غيبى عالم نيستم إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ مگر آنچه خداى خواهد كه مرا تعليم دهد آن را وَ لَوْ كُنْتُ و اگر بودمى كه أَعْلَمُ الْغَيْبَ دانستمى غيب را لَاسْتَكْثَرْتُ هر آينه طلب بسيار كردمى مِنَ الْخَيْرِ از مال و منفعت و غير آن وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ و نرسيدى بمن هيچ بدى از فقر و
تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين، ج4، ص: 155
مرض و رنج و هزيمة و غير آن
اطيب البيان في تفسير القرآن ج6 50
ميتوان گفت كه انبياء و ائمه بلكه بسيارى از اوتاد كه مورد الهامات ربوبى هستند عالم بغيب نيستند نسبت بآنچه مختص بخدا است زيرا بآنها افاضه نشده و عالم بغيب هستند نسبت بآنچه افاضه شده هذا ما عندنا و اللَّه العالم قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا زيرا از افعال مختصه بخدا است مثل خلق و رزق و اماته و احياء و عزّت و ذلت و غنا و فقر كه در توحيد افعالى بيان شده إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ اگر اراده او تعلق گرفته احدى قدرت بر دفعش ندارد و اگر تعلق نگرفته تمام خلق عاجز در انجام آن هستند و ايجاد آن
تفسير احسن الحديث ج4 62
در الميزان گفته: چون در سؤال علم غيب (وقوع قيامت) از آن حضرت اين ايهام بود كه ادّعاى نبوت ادّعاى علم غيب است لذا در اين آيه علم غيب از آن حضرت كاملا نفى شده است، بهر حال با دو دليل در اينجا علم غيب از آن حضرت نفى شده است. اوّل: قُلْ لا أَمْلِكُ ... پيداست كه عالم به غيب مالك نفع و ضرر براى خودش مىتواند باشد ولى آنكه مالك نفع و ضرر خودش نيست داناى غيب نمىتواند باشد.
دوم وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ ... روشن است كه آن حضرت نمىتوانست خير كثير به دست آورد و از شر و ضرر در امان باشد پس داناى غيب نبوده است،
تفسير اثنا عشرى ج4 263
ُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا: بگو اى پيغمبر، مالك نيستم براى
تفسير اثنا عشرى، ج4، ص: 264
نفس خود جلب نفعى و دفع ضررى. اين اظهار عبوديت و تبرى از ادعاى علم به غيب. يعنى هيچ امر غيبى را مالك و عالم نيستم، إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ: مگر آنچه را خداى تعالى خواهد و تعليم دهد
تفسير خسروى ج3 371
يا محمّد باين مردمان) بگو (من بشرى هستم كه مشرّف بشرف رسالت
تفسير خسروى، ج3، ص: 371
شدهام و اين بار امانت را بعهده گرفتهام و) براى خودم مالك هيچگونه سودى نيستم و از خودم هيچگونه زيانى را دفع كردن نتوانم مگر چيزى را خدا بخواهد (و او مرا مالك سود و دافع زيانى گرداند) (و نيز من بشرى هستم كه علم بامور پنهانى ندارم و علم غيب فقط نزد خداى واحد است و بس) و اگر عالم بعلم غيب بودم براى خود طلب خير كثير و منافع بسيارى ميكردم (و بقول شما از سال ارزانى و خوش سالى براى سال قحطى و خشكسالى ذخيره ميكردم و از اين راه سود فراوانى ميبردم) و پيش آمد بدى براى من نميكرد (و تنگدستى و فقر بمن نميرسيد و بيمار نميشدم و يا از جهت دشمنان بمن و كسانم آسيبى وارد نميشد چه اگر داناى آن بودم قبلا از آن احتراز مينمودم و واقع امر غير از اين است زيرا من بشرى مانند بقيّه مردم ميباشم و خداوند مرا بشرافت رسالت مشرف ساخته است) و من جز ترسانندهاى (براى كافران) و مژده دهندهاى براى مؤمنان نميباشم
انوار درخشان ج7 183
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا:
خطاب برسول گرامى (ص) نموده از نظر تعليم و تربيت جامعه بشر بمسلمانان بگو من بسود و زيان خود آگاه نيستم جز آنچه را كه پروردگار بمن موهبت نمايد و از خطر ايمن فرمايد در اين صورت چگونه بر علم غيب آگاه هستم و بر عالم قيامت كه محصول همه عوالم است احاطه بيابم و بطور تفصيل بر آن آگاه باشم.
إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ:
بيان توحيد افعالى پروردگار است كه هر چه از سود و زيان خود بدانم و از هر خطر و زيانى ايمن گردم همه بخواست پروردگار است همچنين عموم بشر هرگز بر ضرر و زيانى كه از حوادث جهان بآنان پيش آيد آگاه نبوده و احاطه نخواهند داشت جز آنچه را كه پروردگار در باره آنان اجراء فرمايد و از خطر و زيان آنها را ايمن فرمايد.
انوار درخشان، ج7، ص: 183
إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ:
بيان توحيد افعالى است بدين بيان كه هر حادثه و پديدهاى در اين جهان رخ دهد ناگزير وابسته بعلل و اسباب بيشمار خواهد بود بلكه پيوسته و وابسته بمجموع نظام جهان است ولى نيروى قاهرى كه بآنها روح تأثير بدمد همانا مشيت قاهره پروردگار است.
انوار درخشان ج7 184
وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ:
علم به غيب بطور اطلاق اختصاص بساحت پروردگار دارد و موجود امكانى كه محدود است از علوم بيشمارى بىبهره است و چنانچه بشر از حوادث آينده آگاه باشد سود بسيار متوجه او شده و از هر شر و خطر و زيانى ايمن خواهد بود و از جمله سخنان و تعليمات رسول گرامى (ص) است چون من معرض حوادث و
انوار درخشان، ج7، ص: 184
ضرر و زيان هستم دليل آنستكه از علم به غيب بىبهرهام جز آنچه را كه پروردگار نصيبم فرمايد.
انوار درخشان ج7 184
و نظر به اين كه لو حرف شرط است و در مورد امر محال بكار ميرود مفاد آيه آنستكه هرگز بشر بر حوادث آينده و بر سود و زيان خود آگاه نبوده و احاطه نخواهد داشت حكمت و نظام آزمايش نيز بر آن استوار است اقرار رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بنفى علم غيب از خود و اينكه باسرار حوادث و امور احاطه و آگهى ندارد از نظر جنبه بشريت او است كه چنانچه بر حوادث آينده احاطه ميداشت بر حسب طبع بشرى در مورد جلب نفع و دفع خطر و ضرر از خود بكار ميبرد و منافات ندارد به اين كه از طريق تعليمات الهى و نزول وحى حقايقى از غيب بر او مكشوف و آشكار باشد و بر حوادث آينده آگهى بيابد مانند معجزاتى كه رسول اكرم (ص) آورده هيچ يك مستند بجنبه بشريت او نيست و نيز بقدرت روانى او ارتباط ندارد بلكه ساحت پروردگار از جنبه رسالت و اثبات آن بوسيله او اجراء فرموده است.
مفاتيح الغيب ج15 425
اعلم أن القوم لما طالبوه بالإخبار عن الغيوب و طالبوه بإعطاء الأموال الكثيرة و الدولة العظيمة ذكر أن قدرته قاصرة و علمه قليل، و بين أن كل من كان عبداً كان كذلك و القدرة الكاملة و العلم المحيط ليسا إلا للَّه تعالى، فالعبد كيف يحصل له هذه القدرة، و هذا العلم؟ و احتج أصحابنا في مسألة خلق الأعمال بقوله تعالى: قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ و الإيمان نفع و الكفر ضر، فوجب أن لا يحصلا إلا بمشيئة اللَّه تعالى،
ترجمه تفسير كاشف ج3 669
پيامبر و دانستن غيب
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ. اين عقيده مسلمانان به بهترين آفريدگار خدا، پيامبرشان، محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه او مالك چيزى براى خود نيست، تا چه رسد به اين كه مالك براى ديگران باشد. اين اعتقاد درباره محمّد صلّى اللّه عليه و آله، نتيجه حتمى عقيده توحيد است.
وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ. واژه «غيب» تنها بر معناى خودش دلالت ندارد، بلكه نشان مىدهد كه دانستن غيب به خدا اختصاص دارد.
بهعلاوه، نزديكترين مردم به خدا براى نسلهاى بشرى اعلان مىدارد كه او در برابر غيب يك بشر است و در اين جهت، ميان او و ديگر مردم هيچ تفاوتى وجود
ترجمه تفسير كاشف، ج3، ص: 670
ندارد. وانگهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها به اين اعلان بسنده نمىكند، بلكه براى اثبات آن به حسّ و وجدان استدلال مىكند؛ بدينترتيب كه اگر او غيب مىدانست، از سرنوشت امور آگاهى داشت و دراينصورت، كارى را كه پايانش خوب است انجام مىداد و آنچه را پايان بد دارد انجام نمىداد، و در نتيجه در اين دنيا گرفتار حوادث ناگوار و ناخوشايند نمىشد.
براى اينكه كسى ايراد نكند: چگونه محمّد صلّى اللّه عليه و آله غيب نمىداند، درحالىكه او پيامبر مقرّب در پيشگاه خداوند است؟ محمّد صلّى اللّه عليه و آله برطبق فرمان خداوند فرمود: إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. در اينكه او پيامبر خداست ترديدى نيست؛ لكن وظيفه پيامبر تنها اين است كه پيامهاى پروردگار مردم را به آنان برساند، گناهكار را از مجازات بترساند و فرمانبردار را به پاداش مژده دهد؛ امّا دانستن غيب و نيز آگاهى از سود و زيان تنها در دست خداست. اينكه در آيه، مژده و بيم را به مؤمنان اختصاص داده، با اينكه اين دو براى همگان مىباشند، بدانسبب است كه از مژده و بيم، تنها كسانى سود مىبرند كه به حق ايمان آورند؛ امّا براى فردى كه از منطق پيروى نمىكند، هيچچيزى سود نخواهد داشت.
سؤال: در سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كتابهاى حديث آمده است: محمّد صلّى اللّه عليه و آله از امور غيب بسيار خبر داده است. برخى از اين غيبگويىها عبارتند از: اينكه مسلمانان پس از او بر روم و ايران چيره مىشوند و بهزودى سلمان فارسى تاج كسرى را بر سر خواهد نهاد و چنين شد. و نيز از مرگ نجاشى، از شهادت زيد بن حارثه و جعفر بن ابى طالب و عبد اللّه بن رواحه و همچنين از صداى عوعوى سگهاى حوأب عليه عايشه، از جنگ على بن ابى طالب عليه السّلام با ناكثين، قاسطين و مارقين و از شهادت فرزندانش، حسن و حسين بن على عليه السّلام و ديگر موارد خبر داد. بنابراين، چگونه مىتوان ميان خبر دادن او از امور غيب و سخن او كه فرمود: «وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ»، جمع كرد؟
پاسخ: غيب خدا بىنهايت است و اندازه معينى ندارد و اين غيب بر چند نوع است:
ترجمه تفسير كاشف، ج3، ص: 671
1. غيبى كه خدا آنرا از بندگانش پنهان مىدارد و هيچكس را- هركه باشد- از آن آگاه نمىكند؛ نظير زمان برپا شدن روز قيامت.
2. نوعى كه هركس را از ميان بندگانش كه بخواهد از آن آگاه مىكند و در آيه 26 از سوره جنّ به اين نوع اشاره كرده است: «او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمىسازد، مگر بر آن پيامبرى كه از او خشنود باشد» و نيز در آيه 179 از سوره آل عمران:» ... و خدا بر آن نيست كه شما را از غيب بياگاهاند؛ ولى برخى از پيامبرانش را كه خود بخواهد برمىگزيند».
3. نوعى كه تمام مردم را از آن باخبر مىكند؛ نظير برانگيخته شدن و جمع شدن مردم در روز قيامت و بهشت و دوزخ.
برايناساس، مراد از اينكه غيب تنها در نزد خدا و از آن خداست، آن است كه نه از طريق تجربه مىتوان از غيب آگاهى پيدا كرد، نه از طريق عقل و نه از هيچ راه ديگر، بلكه تنها از طريق وحى الهى مىتوان غيب را دانست؛ و او برحسب آنچه حكمت و نياز مردم اقتضا كند، هريك از پيامبرانش را كه بخواهد از غيب خود آگاه مىكند و پيامبر او هم به نوبه خود مردم را از اين غيب، همانطور كه از خدا دريافت كرده، باخبر مىسازد. بنابراين، خبر دادن پيامبر از غيب، دانستن غيب نيست، بلكه نقل غيب است از كسىكه غيب مىداند و تفاوت ميان منبع علم و نقل از اين منبع زياد است؛ زيرا اوّلى اصل و دومى فرع است. و نيز فرق است ميان كسىكه بهطور مستقيم از منبع علم نقل مىكند و كسىكه از اين ناقل نقل مىكند: «گفتند: منزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموختهاى دانشى نيست. تويى داناى حكيم». «1»
اين آيات دليل روشنى است بر بطلان نظريه صوفيان كه مىگويد: امور غيبى از طريق رياضت، در نفس انسان منعكس مىشود و اين انعكاس را «علم لدنى» مىنامند.
______________________________
(1). بقره (2) آيه 32.
ترجمه تفسير كاشف، ج3، ص: 672
من نمىدانم كه صوفيه چگونه ميان ايمان به خدا و رسالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و باور داشتن به اين علم لدنى جمع مىكنند؟
شگفتآورتر از سخن مزبور، گفته ابن عربى در جزء سوم الفتوحات المكيه، باب 311 است: «كسىكه مخلصانه خدا را دوست بدارد، مىتواند خود را به هر حقيقتى كه بخواهد از قبيل حيوان، يا درخت، يا سنگ و يا آب، تغيير دهد و اين تغيير عملا تحقق يافته است؛ زيرا يكى از دوستان اين طريقت (صوفيه) بر شيخ و مرشدى وارد شد و در برابر او خود را به كف آبى تغيير داد. وقتى به شيخ گفتند: فلانى بر تو وارد شد و بيرون نرفت پس كجاست؟ شيخ به آنها گفت: اين آب هموست».
َ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِى خَزَائنُ اللَّهِ وَ لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لَا أَقُولُ إِنىِّ مَلَك(هود-31)
تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَ لَا قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا(هود-49)
قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ مَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ(نمل-65)
ذَالِكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ مَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ مَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ(آل عمران44)
* وَ عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُو(انعام-59)
ذَالِكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْك(یوسف-102
(برادران و خواهران دینی) سلام علیکم و رحمه الله و برکاته علیکم